در خزانم آمدی گفتی بهارت میکنم| ویکی پدیا فارسی

شعر امامت حضرت مهدی  

آه، ای بهار گُمشده...!با چتر آبی‌ات به خیابان كه آمدي حتماً بگو به ابر، به باران، كه آمدي نم‌نم بیا به سمت قراری كه در من است از امتداد خیس درختان كه آمدي امروز، روز خوب من و، روز خوب توستبا خنده‌رویی‌ات بنمایان كه آمدي فواره‌های یخ‌زده یك‌باره واشدندتا خورد بر مشام زمستان كه آمدي شب مانده بود و هیبتی از آن نگاه تو مانند ماه تا لب ایوان كه آمدي زیبایی رها شده در شعرهای من!شعرم رسیده بود به پایان كه آمدي پیش از شما خلاصه بگویم ادامه‌ام، نه

ادامه مطلب  

 

20/4/95رفت 
 
توی بیمارستان ازم خداحافظی کرد-اشکاموجمع کردم- یه دونه من دلم واست تنگ میشه کوچولوی من خوش زبونم خوش اخلاقم -چشمای هم رنگ بهارت پر خوشیه حیف ک ازم دور شدی 
 
هیشکی نیس ک منو از فکرت دراره 
ی آدمایی هستن ک وقتایی ک باید باشن نیستن
خیلی دلم گرفته دیشب وقتی خاب بد دیدم کسی نبود برم پیشش بخابم 
 

ادامه مطلب  

من...  

سوز زمستانم من.....ظل تابستانم
ابر بهارم من....حجر خزانم
غرق رویایم من....درد دورانم
سرو کوتاهم من....بید لرزانم
چشم همیشه خمارم من....دل همیشه تنگم
حال همیشه منگم....جان همیشه سردم
کوه بی سنگم من....ریگ بی کفشم
قلب بی تابم من....عشق بی یارم
درد بی درمانم من....برگ بی بنیانم
آه آه حسرتم من....اخم و تخم غیرتم
من نمیدانم چه ام....اینم،آنم،هرچه ام
من مانده میان این همه من منم....
        *شاعر:خودم*

ادامه مطلب  

پاییز من هستم  

ای بهاران تو که بر بی کسی و بخت بدم خندیدی
تو که از فخر و غرورت نه به من بخشیدی
ای بهاران من پاییز نه هم یک فصلم
فصل عشاق زمین گیر منم، نشنیدی
من همانم که تب عشق به نامم خورده
پس چرا عشق بهاران نه ز من پرسیدی
باد پاییز همی برد شباب از قلبم
نه چرا جامهء گرما تو به من پوشیدی
عاقبت شد همه برگ و خزانم بر باد
آه، ماندم که چرا هیچ مرا نگریدی
فصل عشق آمد و شد، لیک بهار
یک دو تا فاصله با عاشق و لیکن تو چرا ببریدی
فصل پاییز برفت از نظر و یاد و لیک
این خزان را

ادامه مطلب  

قاصدک  

قاصدک کاش که از رفته پیام آوری ام
من هنوز شوک شده در وحشت و ناباوری ام
 
لای دست های خزانم ولی ای داد کجا
به کجا رفته بهار و گلِ نیلوفری ام
 
تا که تن پوشِ محبت شده ام بر تن تو
میکنی اخم و مرا بر تن خود می دری ام
 
می گریزم ز خودم در بغل پنجره ات
باز کن پنجره را  رهگذر آخری ام
 
می فروشم همه را پای تو باشد به میان
تو بگو هیچِ مرا با همه ام میخری ام؟
 
میروی خنده کنان باز به من می نگری
باهمین خنده ببین تا به کجا می بری ام...
 
"باقر دیلمی"

ادامه مطلب  

 

غم‌خوار من به خانه‌ی غم‌ها خوش آمدي
با من به جمع مردم تنها خوش آمدي
بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند
می‌بینمت برای تماشا خوش آمدي
راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدي
پایان ماجرای من و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدي
با برف پیری‌ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدي
ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر
دیر آمدي به دیدنم اما خوش آمدي!

ادامه مطلب  

کاش بجای بهار تو با فروردین می آمدی .  

کاش با این گریه های بی صدا می آمدي 
کاش با نسیمی از پنجره ها می آمدي 
کاش مانند غزل از دل تنگی بی هوا
میشدی همسفر پرنده ها می آمدي 
کاش در لحظه ای بغض انگیز در حین دعا
میرسیدی میشدی اجر خدا می آمدي
کاش با گل دادن هر شاخه تو می آمدي
کاش از آن سوی این دنباله رو می آمدي 
کاش در تیک و تک لحظه های آخر سال 
میرسیدی همصدا با سال نو می آمدي 
کاش با روییدن گل از زمین می آمدي
مثل ماهی های عید ای بهترین می آمدي 
نظم دنیا گر نباشد کاش به جای بهار 
تو به همراه ی

ادامه مطلب  

پری ناز زندی: به ربّنای تو خم گشت قامت شیطان  

برای محمد رضا شجریان و شور حضور ربّنایش:
" به ربّنای تو خم گشت قامت شیطان " صدای پای خزانی ، نجیب و توداری تو نازِ حنجره ی خسته را خریداری به ربّنایِ تو خم گشت قامت شیطان دعای گوشه نشینان به وقتِ افطاری قناریان جهان جمله عاشقانِ تو اند خوشا به حالِ تو با این همه هواداری درون باغ زمانی که پر شد از خاشاک تو آمدي که ز "بیداد" پرده برداری چه حسِّ خوب و لطیفی به یار می بخشی چه رازهای ِمگویی به هر نفس داری برای زخم پرنده که خفته کنج قفس ببخش مرهم خ

ادامه مطلب  

 

آمدي گفتي خندیدیم!
رفتی و رفتم....
رفتی و گفتند نبود آنکه بود!!
نبودی و رفتند باورهایم
باور ندارم دیگر
آدم هایی که چون تو می آیند و میروند!
باور ندارم که آمدي گفتي و خندیدیم.......!
#bqo
#7/19
#ر . ه ر ا
#س ... ا ه
#_ . ه ا د و ر 
# س... ه ر ی .. ا ر
#ه ا د ی ..

ادامه مطلب  

روزگار عاشقی  

این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم
با  تمام  بی کسی هایم تباری  داشتم
دست شب تاراج زد بر پیکر خورشید من
ورنه با آن  صبح  امیدم  قراری  داشتم
بر دلم هر لحظه می رویید شوق عاشقی
در  کنار  سادگی ها  روزگاری  داشتم
دیر فهمیدم  تفاوت  را  میان  اشک ها
کز تمام  نارفیقان  چشم  یاری  داشتم
سینه می سوزد ز فریادی غریب و آشنا
من  وداعی  تلخ از یادِ  نگاری  داشتم
می کشد هر دم به سخره اشک هایم را فلک
خوب می داند چه  قلب  بردباری  داشتم

ادامه مطلب  

 

خسروی یوسف گالیکش:آفت جان من،از دست تو جانم چه کند،بار هجران تو با قد کمانم چه کند،
همچو آشفته دلان راهی صحرا شده ام،غم تو با تن و با روح و روانم چه کنم،
شده ام زرد رخ و نای خود از کف داده،با من زار دو چشم تو ندانم چه کند،
شب تارم گله از موی پریشان تو داشت،زلف تو با غم بی حد ونهانم چه کند،
شده ام برگ فرو ریخته از باد خزان،باد با برگ زمین گیر خزانم چه کند،
پایمال قدم رهگذرانم شب و روز،این تن خسته و این بار گرانم چه کند،
هر کسی در گذر خویش مرا رنجه د

ادامه مطلب  

 

غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدي
 با من به جمع مردم تنها خوش آمـدی
 بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
 می بینمت ، برای تماشا خوش آمدي
 راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
 ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدي ...
 پایان ماجرای دل و عشق روشن است
 ای قایق شکسته به دریا خوش آمدي
 با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
 منت گذاشتی به سر ما خوش آمدي
 ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر
 دیر آمدي به دیدنم اما خوش آمدي ...
 

ادامه مطلب  

آشوبم آرامشم تویی  

تنها ؛ تویی تو که می تپی به نبض این رهایی
تو فارق از وفور سایه هایی
باز آ که جز تو جهان من حقیقتی ندارد
تو می روی که ابر غم ببارد
به سمت ماندن ات راهی نمیشوی چرا
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
سحر اضافه کن به فهم آسمانم
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
بیا که بی تو من غم تو صد خزانم
***************
بگذار بگویم که از سراب این و آن بریدم
من از عطش ترانه آفریدم
به سمت ماندنت راهی نمی شوی چرا
گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها
شم

ادامه مطلب  

80.غمخوارمن به خانه غم هاخوش آمدی  

غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمديبامن به جمع مردم تنها خوش آمـدیبین جماعتی که مرا سنگ می زنندمی بینمت ، برای تماشا خوش آمديراه نجات از شب گیسوی دوست نیستای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدي...پایان ماجرای دل و عشق روشن استای قایق شکسته به دریا خوش آمديبا برف پیری ام سخنی بیش از این نبودمنت گذاشتی به سر ما خوش آمديای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـردیر آمدي به دیدنم اما خوش آمدي

ادامه مطلب  

 

برگ برگ درختان را از زمین بر می دارم ودر دل ان همه زردی چند سطری برایت می نویسم.آن که می گویم زرد برای آن است که بگویم تا زردی و خزانم نباشد بهارم نمی آید. این بار روی برگهای زرد می نویسم و فردا وقتی بهار آمد روی شکوفه های قشنگ گیلاس.. زیباترین واژه ای که میتوان درباره اش نگاشت معنای زیبای عشق است. برای تو می نویسم که عشق را در قلب یخ زده ام کاشتی .دیگر امیدی برای خاک مرده نبود. بذری که کاشته شودو جوانه ای زده شودو بار دیگر رویش دوباره آغاز شود.....

ادامه مطلب  

آنقدر هم دیر نیست جانم به قربانت فدا  

 آنقدر هم دیر نیست جانم به قربانت فدا
خوش آمدي
چشم تو هوای بهار دارد جانم به قربانت فدا
خوش آمدي
دل من طاقتش سر می آمد جانم به قربانت فدا
خوش آمدي
خونمون عطر وبوی تورا گرفته جانم به قربانت فدا
خوش آمدي
با آمدنت روسیاهی به زغال ماند جانم به قربانت فدا
خوش آمدي
مهربانیت سایه بر روی سرم جانم به قربانت فدا
خوش آمدي
دلم لبریز از عشق تو است جانم به قربانت فدا
خوش آمدي
ای تمام روح وتنم به قربانت فدا
خوش آمدي  خوش آمدي
 

ادامه مطلب  

ساده نیست  

ساده نیست بعد از جدایی او نباشد بی قرارتبعد مدت ها نباشد چشم او در انتظارت
 
ساده نیست در زیر پایش گل بریزی، در جوابشرنگ پاییزی بپاشد روی گل های بهارت
 
ساده نیست در حال شوخی حرف رفتن را کشانیناگهان یاری رساند تا ببندی کوله بارت
 
تا نوازش های پایش حس شود بر خاک قلبتکوچه باشی زیر باران او نباشد رهگذارت
 
بعد رفتن بین مردم دست نشانِ شهر باشیاسمِ تو ، فامیلیِ او، باشد اسم مستعارت
 
ساده نیست شب سر گذاری روی بالینش ولی صبحچَشم گشایی و ببینی رفته

ادامه مطلب  

غزلی زیبا از مهدی فرجی:  

می بینی ام وقتی به مویم برف غم باشد روزی كه پشتم مثل پشت كوه خم باشد
با تو شبی از حسرت امروز خواهم گفت وقتی كه حرفم محض پیری محترم باشد
می گویم از روزی كه خوردم حرفهایم را ترجیح میدادم كه نانم در قلم باشد
روزی كه گریان از خیابان آمدي گفتي نفرین به شهری كه سگی در هر قدم باشد
یادت می آرم گفتي امید بهاری نیست وقتی زمستان و زمستان پشت هم باشد
آن روز وقتی سروهای سبز را دیدیم شكرخدا شب رفته باید صبحدم باشد
چای از دهان افتاد ول كن شاید آن فرصت روزی برای

ادامه مطلب  

از هر طرف نرفته به بن بست می رسیم  

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرمسار تو
 در دفتر همیشه ی من ثبت می شود  این لحظه ها عزیزترین یادگار تو
 تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من  می خواستم که گم بشوم در حصار تو
 احساس می کنم که جدایم نموده اند  همچون شهاب سوخته ای از مدار تو
 آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام 
خالی تر از همیشه و در انتظار تو 
  این سوت آخر است و غریبانه می رود  تنهاترین مسافر تو از دیار تو
 هر چند مثل اینه هر لحظه فاش تر هشدار می دهد به خزانم بهار ت

ادامه مطلب  

 

 

دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدي

کز عکس روی او شب هجران سر آمدي


تعبیر رفت یار سفرکرده می‌رسد

ای کاج هر چه زودتر از در درآمدي


ذکرش به خیر ساقی فرخنده فال من

کز در مدام با قدح و ساغر آمدي


خوش بودی ار به خواب بدیدی دیار خویش

تا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدي


فیض ازل به زور و زر ار آمدي به دست

آب خضر نصیبه اسکندر آمدي


آن عهد یاد باد که از بام و در مرا

هر دم پیام یار و خط دلبر آمدي
 

ادامه مطلب  

دلنوشته (2)  

چه شباهتی که هوای بهار به هوای دلم دارد...
گاهی ارام و گاهی تند..
گاهی سرد و گاهی گرم...
گاهی باران نم نم و گاهی باران شدید...
گاهی هم آفتاب اما سرد...
درست مثل حال من که گرمم ولی سرد...
خدایا بهارت زیباست اما حال من نه...
چه سخت است که بهار باشد و دلت نه...
 
 

ادامه مطلب  

 

همچون ستاره آمدي، جان و دلم آتش زدیآخر بگو خورشید من،  این بی وفائی ها چرا؟بازم به خوابم آمدي، رویای من را پس زدیای بهترین رویای من، این بی وفائی ها چرا؟دستی کشیدم سوی تو، بازم مرا تو پس زدیای دست رد بر سینه زن، این بی وفائی ها چرا؟هربار صدایت ميکنم، گویم چرا با من بدیگوئی تمام است عشق من، این بی وفائی ها چرا؟گویم حریم عشق تو، باشد به دور از هر بدیای تو حریم عشق امن، این بی وفائی ها چرا؟صدبار شکستی تو مرا، بازم مرا بندم زدیای بهترین بندزن، ای

ادامه مطلب  

روز نوشت  

کاش در دور ترین جای جهان هم.. خیالت باشد
که در امن ترین جای خیابان.... لبانت باشد
یعنی تو حرف شوی.. که نمیمانی و من
باز در دورترین جای خیالم ..نگرانت باشد
 
فکر شوم هر روز و هر شب که آخر این هجر
 تو نمی آیی  و هر شب انتظارت باشد
کاش کمی.. مهربان تر بشود بعد از این
بعد از آمین دعایم استجابت باشد
 
من و این سال غریب من و این فاصله ها
بعد از این قرن خزانی کاش بهارت باشد
تو و هرم نفست من و سالهای خزان
شاید این تغییر تقویم در وصالت باشد
 
یک عمر من این قافیه ه

ادامه مطلب  

Someone like you  

I heard that your settled downشنیدم که یه جایی رو واسه موندن پیدا کردیThat you found a girl and your married nowاینکه با دختری آشنا شدی و حالا دیگه با هم ازدواج کردینI heard that your dreams came trueشنیدم رویاهات به حقیقت پیوستنGuess she gave you things I didn’t give to youحدس میزنم چیزایی رو بهت داده که من هیچوقت بهت ندادمOld friend, why are you so shyدوست قدیمی، چرا انقدر خجالت میکشی؟It ain’t like you to hold back or hide from the lieاصلا بهت نمیاد بخوای عقب بکشی یا از دروغ مخفی شیI hate to turn up out of the blue uninvitedمتنفرم از اینکه بخوام به میل خو

ادامه مطلب  

 

آخرین باری که چشمانت را دیدم به یاد دارم ، مانند خوابی که هر روز یکباری در بیداری میبینمپشت شیشه ی انتظار ، قبل از دست تکون دادن آخرحتی هواپیماهم فهمیده بود تو عاشقمیو من از دیوار ها هم خجالت میکشیدمبراستی چی شدنوبرانه ی بهارتآن همه احساس تازه آه لعنت بر منیکبار دیگر هم با هم ملاقات داشتیمو تمام صدر تا انتهای مدرس را در خود گریستمیادت میاید ؟ چون خون آشامی تشنه انتظار قطره ای اشک کشیدمو برکه ی چشمان تو خشک بودآخرین بار دستان نیمه جانت در کو

ادامه مطلب  

لعنتیِ لعنتی  

ماه می تابد. به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم،به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم،به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم،به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم،به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم،به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم،به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم،به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم،به تو فکر ميکنم، به تو فکر ميکنم، به

ادامه مطلب  

مگر این چند روز دریابیم  

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیماز زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آبموج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیمدجله هر شب هزار و یک قصه از نیستان سامرا داردمثل ما که هزار و یک سال است زائر غصه‌های سردابیمبی‌ تو یک روزِ خوش نبود و نرفت آبِ خوش از گلویمان پایینیا سرابیم بی تو در پوچی یا که در خواب خویش مردابیمکی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟و ببینیم

ادامه مطلب  

سال نو مبارکباد  

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهاریا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحالیا مقلب، قلب ما در دست توستیا محول، حال ما سر مست توستکن تو تدبیری که در لیل و نهارحال قلب ما شود همچو بهارحلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشدسال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زندو پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...کجا ایستاده اییم.س

ادامه مطلب  

دنیای این روزهای من  

دنیای این روزای من
هم قد تن پوشم شوده
اینقدر دورم از توکه
دنیا فراموشم شدهدنیای این روزای مندرگیر تنهایی شدهتنها مدارا میکنیمدنیا عجب جایی شدههرشب تو رویای خودم .. آغوشتو تن ميکنمآینده این خونرو باشمع روشن ميکنمهر شب تو رویا خودمدر حسرت فردای توتقویمم و پر ميکنمهر روز این تنهایی و فردا رو تصور ميکنمهم سنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیستاینجا به جز دوریه تو .. چیزی به من نزدیک نیستهر شب تو رویا خودمدنیای این روزای منهم قد تن پوشم شودهاینقدر

ادامه مطلب  

نامهربون  

تو چقدر نامهربون  بودی  گلم
آخرش تنها گذاشتی تو   دلم
گفتي تا آخرش بامن می مونی
گفتي قدر خوبی هامو میدونی
گفتي تو  تمام دنیای  منی
گفتي غمگسار غم های منی
تو که گفتي من همه چیز توام
گفتي من صبح دل انگیز توام
گفتي عشق زندگیت تنها منم
واسه تو مهتاب تو شبها منم
گفتي که بدون  من نمی تونی
غیر من با هیچ کسی نمی مونی
پس چی شدکه پیش من نموندی
دیگه شعرای منو اصلا نخو ندی
من تورو با دروغات  تنها میذارم
بذر غصه رو تو ی دلت  می کارم
 

ادامه مطلب  

بیگانه!  

تو رازدار تمامیتو امینِ همگانیتو مهربانِ کودکانیتو شیرین زبان و خوش بیانی
منرازدارِ توامامینِ تواممهربانِ بیهوده ی تو بوده امو محو بیان و زبانِ تو!
تردامنی راچاره چیست جز باران!حالا که دامن گرفته به این جوی های حقیرِ بی حقیقت،حالا که پای پیچید درون چاله ی غفلت وآبِ تمام لحظه های اشتباهگرفت به دامانِ مادست به دامانِ باران تابستانم!
من هنوز نفهمیدم چرا یکی می گفت:"تو دل رحمی،دل رحمِ نابود کننده"
چاره چیست؟
باید سر به پا خیس شدتا دامنِ تریک س

ادامه مطلب  

تو آمدی...  

من آمدم که این گره ها وا شود, همین !
اصلا بنا نیست ز سر واکنی مرا ...
عرض ارادت حضرت بانو!
دختر برادرتان هستم
سفارش شده ام!
قرار است اگر اذن بدهید چند هفته ای مجاور شما باشم.
راستش یک جورهایی احساس ميکنم برادرتان مرا حواله کرده به سوی شما !
گمان ميکنم کلافه شده اند از دست دختری که هر بار میرود گوشه ی حجره ای, صحنی یا که گوهرشادی; لب ور میچیند و بغض میکند اما حرف نمیزند !
انگار که دیگر طاقت بیقراری دختر نازک نارنجی شان را نداشتند ...
روانه ام کردند ای

ادامه مطلب  

سیزده  

 
درین سرای بی کسی اگر سری در آمدي هزار کاروان دل ز هر دری در آمدي 
 
 ز بس که بال زد دلم به سینه در هوای تو  اگر دهان گشودمی کبوتری در آمدي 
 سماع سرد بی غمان خمار ما نمی برد  به سان شعله کاشکی قلندری در آمدي
خوشا هوای آن حریف و آه آتشین او  که هر نفس ز سینه اش سمندری در آمدي
 یکی نبود ازین میان که تیر بر هدف زند دریغ اگر کمان کشی دلاوری در آمدي
 اگر به قصد خون من نبود دست غم چرا  از آستین عشق او چون خنجری در آمدي
 فروخلید در دلم غمی که نیست مره

ادامه مطلب  

شام  

گفتم که امشب شام مهمونی / گفتي کباب اینا نگیری. پس...
پیتزای مخصوص می خوری با قارچ / گفتي که بیزار از پنیری. پس...
همبرگرای هادی خوش مزَّن / گفتي که نونش هس خمیری پس...
میدم سفارش مرغ بریونی / گفتي که سمتش هم نمیری. پس...
کله پزی حاج امیری هس..؟ / گفتي نکن فکر امیری. پس...
یا که بریم تا کافه ی مریم / گفتي که واسه کافه پیری. پس...
من املتام خوبن بدک نیستن / گفتي چقد تو سر به زیری. پس...
یک راه حل دارم برات عشقم / بهتر بری اصلا بمیری پس.
محمدرضا

ادامه مطلب  

تمام شد اما نشد  

تو را در سال قدیم،تمام نکردم
آنجایی که بی هوا...
دنبالت گشتم و با اراده نگاهم کردی،یک تکه از تو در من جا ماند
وقتی که دیگری...
اسمت را بر زبانش جاری کرد، من شنیدمش و تو مات ماندی،یک تکه از تو در من جا ماند
 
آنجایی که...
بعد از ظهری بهاری بود؛
ناخواسته به دیدارت آمدم؛
ذره ذره تماشایت کردم؛
پلک به پلک نگاهم کردی؛
یک تکه از تو در من جا ماند
 
وقتی بارها و بارها..
ندیده مرا می دیدی و نشنیده مرا می شنیدی و نخوانده مرا می خواندی؛
هر دفعه،هر بار،هر لحظه..بی

ادامه مطلب  

جاده ي عشق  

 
مهربانم دلم هوای تو را كم دارد دلتنگ كه می شوم خاطراتت آرامم می كند  اما دیگر خاطراتت هم برایم تكراری شده یادم هست كودك بودیم روزی دستهایمان را در بالا ترین حد آسمان بردیم  و آنوقت با لبخندی گفتي وقتی بزرگ شدیم زندگی چقدر برایمان قشنگتر خواهد شد  گفتم مثل ریشه هایمان ؟  گفتي حتی بیشتر از آنها  گفتم بیا تا جایی كه می توانیم بدویم  گفتي تا كجا ؟  گفتم تا همان بزرگی كه گفتي  خندیدی و گفتي اگر خسته شدیم چی ؟  گفتم وقتی می دانیم به كجا می خواهیم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1